سپهرسپهر، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

سپهر عشق مامان

اولین گل کاری پسر گلی

سلام آسمان مادر. الهی قربونت برم که داری تلاش میکنی که شروع کنی به حرف زدن.روز 5شنبه صبح با اولی باز حرف زدنت از خواب بیدار شدم. الهی دورت بگردم، دستاتو به هم میزدی و بَ بَ بَ  و  دَ دَ دَ میگفتی. بابایی کیف کرد وقتی صدای قشنگت رو شنید. منم اینقد قربون صدقه ات رفتم که حد نداشت. باورم نمیشد پسرم داره حرف میزنه وای که چه صدای نازی داری گل پسرم. تازه یه شیرین کاری دیگه هم 5 شنبه انجام دادی ، اینکه به پاهای ظریف و قشنگت فشار می آوردی و دستهات رو هم به زمین فشار میدادی و سینه و باسنت رو میکشیدی بالا. انگار که یواش یواش داری تلاش میکنی چهار دست و پا بری. خیلی صحنه قشنگی بود. تا اومدم ازت عکس بگیرم خودتو ول کردی ...
10 ارديبهشت 1391

هفت ماهگی گل پسر

  سلام پسر قشنگم، الهی مامان قربونت بره.بهت تبریک میگم عزیزم. امروز 7 ماهگیت کامل شد.امروز پا به دنیای 8 ماهگیت میزاری و خیلی دیگه تا تولد یکسالگیت نمونده. ایشالا اگه زنده بودم، سر پای خودم باشم و تولد 120 سالگیت رو جشن بگیرم. (چه کم توقع) راستی گفته بودم که تنهایی در حد 30 ثانیه میتونی تنهایی و بدون کمک کسی بشینی؟؟ حتما عکس نشستنت رو میذارم و نگاش میکنم و لذتش رو می برم الهی مامان قربونت بره.   ...
3 ارديبهشت 1391

شفا یافتن نیوشا خانوم

سلام پسر گلم. امروز از مامان نیوشا حالش رو پرسیدم. خدا رو هزاران بار شکر که حالش خوب شده و دیگه تب نداره. میدونی چیه پسرم؟ واسه یه مادر خیلی خیلی سخته و دردناکه که ببینه بچه اش مریضه، درد میکشه، همون موقع بارها آرزو میکنه که ای کاش به جاش بچه اش خودش مریض میشد. ولی خوب دیگه... به هر حال از خدا خیلی خیلی ممنونیم که زود زود نیوشا خانم رو خوب کرد تا بازم به فضولیهاش و شیطنتهاش ادامه بده. مثل شما آقای گل پسر.   ...
3 ارديبهشت 1391

یه چیزایی

راستی پسر گلم، دیروز یه چیزایی دیدم، میخوام مطمئن بشم بهت خبرش رو توی سایت بنویسم. فقط خواستم بگم اولین بار که دیدم ، دیروز بود. و قتی که آقا جون، مادر جون و خاله ریحاله اومده بودن خونمون. ...
2 ارديبهشت 1391

بیماری نیوشا جان

سلام. چقد امروز غصه خوردم وقتی فهمیدم نیوشا 2 روزه که مریضه. آخه میدونی پسرم یه جورایی نیوشا رو مثل تو می بینم. چون با هم بزرگ شدید و با اختلاف یه هفته به دنیا اومدید. یعنی نیوشا یه هفته از شما بزرگتره. من و مامان نیوشا همکار و دوست هستیم و خدا شما دو تا نیم وجبی رو همزمان به ما داد.حتی دکتر و بیمارستانتون هم یکی بود.کار خدا رو دیدی پسرم؟؟ پسر گلم دعا کن و از خدا بخواه دوستت رو هر چه زودتر خوب کنه. خاله محبوبه، نیوشا رو برده دکتر و بهش گفتن تب ویروسی گرفته. خاله میگفت دهنش آفت زده، طوری که هیچی نمیخوره غیر از آب.(آخی، طفی گناه داره، عزیزم.) حتما از این هوای لعنتبه. خدا کنه هزچه زودتر مشکل ه...
2 ارديبهشت 1391

حرفهای یادگاری با پسرم

سپهرم، مامان جان خیلی خوشحالم که عمه هات و مامان بزرگ و بابابزرگ و عموت دوستت دارن. چون اصلا فکر نمیکردم اینقد واسشون مهم باشی. ولی به خودم می بالم از اینکه می بینم عاشقت هستن هر روز بهم میگن نبرمت خونه مادر جون (مامان خودم) و بیارمش پیش اونا. راستی 3 روز پیش عمو محمد اومد خونمون و کلی اسباب بازی واست آورد. خونه سازی 200 تیکه - چادر- سه چرخه که البته ما سه چرخه رو بهش پس دادیم و گفتیم واسه تولدت بیارتش. چون الان نیازت نمیشه و قد کوچیک و پاهای قشنگت هنوز توانایی پایدون زدن ندارن. ایشالا چادر رو که باز کردیم حتماً عکسش رو هم میزارم واست. خلاصه اینکه واسه همه عزیزی. تا یادم نرفته بگم خاله ریحانه رو هم خیلی دوست داری. چون وقتی اونج...
30 فروردين 1391

اولین نشستن بدون کمک

  پسر گلم بدون کمک تونست بشینه سپهر گلم، عشق مادر چقدر دیروز لذت بردم وقتی دیدم تنهایی و بدون کمک تونستی بشینی بدون اینکه به چیزی تکیه کنی.تاریخش رو هم بگم: روز سه شنبه 29/01/91 عشق کردم. حتما امروز عکس قشنگت رو میگیرم و میزارم تو وبلاگت عزیزم. خیلی واسم قشنگ و جالب بود اینکه قبل از اینکه چهار دست و پا و سینه خیز بری، بتونی بشینی. الهی من قربون نشستنت برم . ...
30 فروردين 1391